زمزمه های یک دانشجو

فردا اخرین روز تابستان 88 هست و از روز چهارشنبه اهالی علم و دانش به مدارس و دانشگاه ها و کلاس هاشون بر خواهند گشت . پاییز و مهر برای دانش اموزان حس و حال خاصی داره بخصوص اگر دوره ابتدایی باشند.نمیدونم معلمها و اساتید گرامی هم این شوق و ذوق رو دارند یا برعکس  دلشون نمیخواد پاییز بیاد و باز چششون به چشم بچه ها بیافته . بیشتر دوستان وبلاگی من اهل کوی علم و دانش هستند برای همین بهشون تبریک میگم امدن فصل زیبای پاییز و بازگشایی مدارس و دانشگاه
دست بوس همه شما خوبان و مهربانان هستم . امیدوارم سال خوبی رو اغاز کنید .

شاگرد و ارادتمند شما بزرگواران :  جوان ایرانی


ارسال شده در تاریخ : ۱۳۸۸/٦/۳٠ :: ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ :: توسط : زمزمه های یک دانشجو

زنگ گوشی مو روی 8/15 گذاشته بودم اصلا حال و احوال نداشتم برای بلند شدن هنوز سر درد و سرگیجه داشتم به خاطر تصادف دیروز عصر . باید میرفتم بیمارستان پاشدم و راهی کوچه و خیابون شدم بدون اینکه کسی رو از خواب بیدار کنم . عکس از سر و دستم انداختن و دکتر گفت باید همون دیروز عصر می اومدی . گفت اگر کمی سرت اینور تر میخورد خدا میدونست چه اتقاقی برات می افتاد .سردرد و سرگیجه ات هم به خاطر ضربه محکمیه که به سرت خورده !!! ماظب باش حالت بدتر شد حتما زودی بیا بیمارستان
از بیمارستان که در اومدم رفتم دانشگاه . دیروز انتخاب واحد کرده بودم ولی هنوز کارهای امور مالی مونده بود .رفتم قسمت امور مالی که فیشهای پرداختی رو بهم بده که با یه فیش نزدیک 500 هزار تومن روبرو شدم .بعد کلی پرس  و جو فهمیدم 150 هزار تومن برای انتقالی که ترم پیش گرفته بودم ازم میخوان .رفتم پیش خانوم نوروزی و ازش گلایه کردم که ترم پیش من شهریه هم زیادتر به حساب شما ریختم الان شما میگین 150 هزار تومن هم از ترم قبل بدهکارم ؟ گفت از تهران بخشنامه اومده که این مبلغ بابت انتقالی نباید گرفته بشه . رفتم امور مالی, حسابدار گفت باید بدی به من گفتن این پول و باید از شما بگیرم !!! بعد کلی دعوا و بحث مساله این شد که این مبلغ و نباید بدم .
از دانشگاه در اومدم به طرف بازار به راه افتادم میخواستم در شلوغی بازار و کوچه خودم و گم کنم ولی افسوس که جسمم در این شلوغی گم شد ولی فکرم هنوز در خاطرات گذشته و اتفاقات حال و ... مونده بود .خیابونها شلوغ بودند نزدیک شدن مدارس و مهرماه یه جور شور و حال به بازار داده .بچه هایی که کیفهای تازه شون و به پشتشون انداختن و برای خرید دفترهای جومونگ و شرک و باربی جیغ و داد میزنن .برای کودک بودنشون حسودیم میشه .کاش من هم به بچگی ام برمیگشتم که نه به فکر پول اضافه ای که به زور میخواستن ازم بگیرین باشم نه به فکر ناراحتی های اطرافیانم و نه به فکر هیچ چیز دیگه ای .
بین راه به مغازه دوستم سر زدم .
دوستم :  چرا اینطوری هستی؟
من : چطوری هستم ؟
دوستم: خوب نیستی .اخمویی . دیگه با دیدن بچه ها ذوق نمیکنی. یه جورایی هستی .همون ادم نیستی!! همون ادمی که میشناختم خنده هات و مسخره بازیهات و کجا گم کردی ؟
من : مسخره بازی هام  و خنده هام !!!! نمیدونم کجا گذاشتمشون
دوستم : نکنه جنون عشقی گرفتی ؟
من : جنون عشقی !!! نه تنها جنون گرفتم . عشق و گذاشتم سر کوچه .جنونش برام مونده
دوستم : باید بریم پیش روانپزشک . تو قاطی کردی
من : راست میگی باید برم . کمی قاطی کردم نه بیشتر از کمی . خوب نیستم نمیدونم چرا ؟
دوستم : فردا میام تابریم دکتر . تو یه چیزیت هست !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


ارسال شده در تاریخ : ۱۳۸۸/٦/٢٤ :: ٧:٥٢ ‎ب.ظ :: توسط : زمزمه های یک دانشجو

کسی که پشت حماس وحماسه را خم کرد
و داغ کشتن هابیل را به آدم کرد
سکوت کل جهان است و نیست بومازن
که بند پاره شد و چون حرامیان رم کرد
بیا که بت شکنی نیست یا خلیل الله
و غزّه ! احمدمان نیست ورنه می آمد
و ما رایتَک یا قدس ” همت و احمد ”
ببین که رنگ سیاست گرفته ایمان ها
به جزر رفته جهاد و شکسته کشتی مَد
طلوع کن ز فلسطین دوباره روح الله
نماز و غزّه و آتش آهااااااای عاشوراست
ریاض و کوفه و تهران سکوت پابرجاست
صدای العطش از خیمه گاه می آید
علم به روی زمین است ومشک بی سقّاست
کجاست منجی آل حسین ثار الله


ارسال شده در تاریخ : ۱۳۸۸/٦/٢٢ :: ٤:۳٥ ‎ب.ظ :: توسط : زمزمه های یک دانشجو

خداوندا! مى‏خواهم به تو نزدیک شوم، فرمود: قرب من از آن کسى است که شب قدر بیدار شود،
گفت: خداوندا! رحمتت را مى‏خواهم، فرمود: رحمتم از آن کسى است که در شب قدر به مسکینان رحمت کند:
گفت: خداوندا! جواز گذشتن از صراط را از تو مى‏خواهم فرمود: آن، از آن کسى است که در شب قدر صدقه‏اى بدهد.
گفت‏خداوندا! از درختان بهشت و از میوه‏هایش مى‏خواهم، فرمود: آنها از آن کسى است که در شب قدر تسبیحش را انجام دهد
گفت: خداوندا! رهایى از جهنم را مى‏خواهم، فرمود: آن، از آن کسى است که در شب قدر استغفار کند:

گفت‏خداوندا خشنودى تو را مى‏خواهم، فرمود: خشنودى من از آن کسى است که در شب قدر دو رکعت نماز بگذارد.

**************************************

پ ن :: تشکر و سپاس بینهایت از استاد گرامی

التماس دعا


ارسال شده در تاریخ : ۱۳۸۸/٦/۱٩ :: ٩:٠٧ ‎ب.ظ :: توسط : زمزمه های یک دانشجو

خدا رحمت کند سردار شهید حمید باکری معاون فرمانده لشگر 31 عاشورا را که میگفت :

دعا کنید خداوند شهادت را نصیب شما کند در غیر اینصورت زمانی که جنگ تمام میشود رزمندگان امروز سه دسته میشوند
دسته ی اول به مخالفت با گذشته خود بر میخیزند و از گذشته خود پشیمانند
دسته ای راه بی تفاوت برمی گزینند و در مادیات غرق و همه چیز را فراموش میکنند
دسته ی سوم به گذشته خود وفادار میمانند و احساس مسئولیت میکنند و از شدت غصه ها و مصائب دق خواهند کرد

با وصال شهادت از عواقب زندگی بعد جنگ در امان بمانید.چون دو دسته اول ختم به خیر نخواهد شد و دسته سوم  ماندن بسیار سخت و دشوار خواهد بود


ارسال شده در تاریخ : ۱۳۸۸/٦/۱٦ :: ٥:۱۱ ‎ب.ظ :: توسط : زمزمه های یک دانشجو
مطالب اخير
موضوعات
RSS Feed